تبليغاتX
عاشق نشو !!!.....
عشقت را نصیب کسی کن که لایق آن باشد نه تشنه ی آن. زیرا هر تشنه ای روزی سیراب می شود
وای

چقدر سخته به دهنت یه قفل سکوت بزنند و بگن دیگه نباید هیچ حرفی بزنی...

چقدر سخته به دستات دستبند فاصقله ببندند و بگن حق نداری دست اون کسی رو که میخوای بگیری...

چقدر سخته به پاهات زنجیر جدایی بزنند و بگن دیگه حق نداری بری سمت اون کسی که میخوای...

و چقدر سخت تره اینکه دوست داشته باشی چشمات رو ببندی و باز کنی و ببینی که نه دستبندی و نه رنجیری و نه قفلی...

هیچ چی و هیچ چی نمیتونه بین تو و اون که دوستش داری فاصله بندازه اما نه...

این زندگیته و باید با اینا سر کنی...

نباید عاشق بشی... البته شدن یا نشدن مهم نیست... مهم اینه که دیگه امروزه هیچکی پایبند حرفاش نیست و میزاره میره...

حرفام خیلی تکراریه اما واقعاً آخره حال گیریه...

خیلی سخته ببینی کسی که تا دیروز دستاش تو دستای تو بود و با تو میخندید و پشت سر بقیه حرف میزد امروز دستاش رو تو دستای اون بزاره و با اون بخنده و پشت سر تو بد بگه...

تویی که روز و شبت رو براش گذاشتی...

تویی که براش هر کاری که انجام دادنش غیر ممکن بود رو ممکن کردی و فقط بخاطر اون انجام دادی...

تویی که ...

بی خیال... اونقدر براش کار کردی که به 20تا وبلاگ نیاز دارم تا بنویسم...

اما اون چی؟!

تاحالا با خودش فکر کرده که یه دِینی به گردنش داره و باید اون رو به تو اَدا کنه؟!

دِینی که روز و شب به زبون میاورد اما یادش میرفت یا بهتر بگم نمیدونست که گفتن این حرف یه باری رو روی دوشش میزاره که از صدها باری که روز و شب باهاش دست و پنجه نرم میکنه سنگینتره!

آره... گفتن "دوستت دارم" یه دِینی رو روی دوش آدم میزاره که غیر قابل اندازه گیریه...

نمیدونم اسمت رو چی بزارم؟! خودت آزاد هستی که انتخاب کنی...

نامرد؟! خیانتکار؟! بی معرفت؟! بد قول؟! هوس باز؟!

انتخاب نمیکنی؟! چرا خجالت میکشی؟! انتظار داشتم بگم با معرفت و خوش قول و مردِ مردها؟!

نه عزیزم... تا دنیا دنیاست نامردیت رو یادم نمیره...

تا دنیا دنیاست خیانتی که به من کردی رو یادم نمیره...

پس نمیخوای انتخاب کنی؟! خب... بزار من برات انتخاب کنم...

بنظر من تو یه مجرم هستی... البته از نوع هوس باز و خیانتکار و بی معرفت و بدقول و البته از همه مهمتر نامرد!

یه مجرمی که باید هر روزش رو به انتظار حکم نامردیش شب کنه...

مجرمی که هر روز داره یه سوال رو از خودش میکنه و هیچ وقت به جوابش نرسیده چون خیلی هوس باز تر از این حرفاست که بدونه دلیلش چیه؟!

آره بچه ها...

این مجرم ما هر روز از خودش سوال میکنه پس چرا حکم من رو نمیدن؟!

اما دلیلش رو نمیدونه چون به این چیزها اعتقادی نداره و نخواهد داشت و البته با اینکه اعتقاد نداره اما خوب بلده تظاهر کنه...

دلیلش اینه که هنوزم دوست داره و هنوزم فکر میکنه یه راه برگشتی برای تو هست...

اما نه... تو رفتی و راه برگشتت رو هم بن بست کردی... یه جورایی کوچه دل من به دل تو بن بست شد یا بهتر بگم یه طرفه شد...

اینجاست که به این نتیجه میرسم آهنگ محسن یگانه رو بزارم و مطلب رو با شعر این آهنگ تموم کنم...

موندم از کجا شروع شد                که تورو دوباره دیدم

هنوز ار راه نرسیدم                به آخر قصه مون رسیدم

یکی جز من تو دلت بود           واسه این بود برنگشتم

وقتی لبخندتو دیدم                  حتی از خودم گذشتم

این فداکاری من رو                 دیگه جز من کی میدونه

جز تویی که خوبیامو                      دیگه یادت نمیمونه

شاید اصلا دیگه یادت بره که مثله قدیم جون منی

ولی یادت نره خوشبختی الانتو مدیون منی

یه بار دیگه هم میگم... البته در جواب نظرات شما...

از عشق نوشتن دلیل بر عاشقی نیست...

از تنهایی نوشتن دلیل بر تنهایی نیست...

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 13:17  توسط سام | 

تو رو بخشیدم به دریا ، تو رو بخشیدم به مهتاب


به سلامت نازنینم ، تو رو می سپارم به افتاب


دیگه با تو نمی رقصم ، دیگه با تو نمی خندم


بخدا تا ته دنیا ، به کسی دل نمی بندم


تو رو بخشیدم به دریا ، تو رو بخشیدم به مهتاب


شب بارونی چشمات  ،  زخماتو یادم میاره


نگاه کن از پشت شیشه ، داره باز بارون میباره


گریه کن مثل بهار و ، میوه کن مثل تابستون


اسم پاییزو نیارو ، برفی شو مثل زمستون


تو رو بخشیدم به دریا ، تو رو بخشیدم به دریا


خودتو از نو بنا کن ، به کسه دیگه نگاه کن


دیگه فکر من نباشو ، تا سحر خدا خدا کن

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم بهمن 1389ساعت 20:59  توسط سام | 

 ما گريه می کنيم برای کسانی که به فکرمان نيستند

 و ما به فکر کسانی هستيم که هيچ وقت برايمان گريه نمی‌کنند

 اين حقيقت زندگی است

 عجيبه ولی حقيقت داره

 

 

عاشقي كار تو نبود

من عاشقت بودم و بس

طفلي دل ساده‌ي من

چقدر به پاي تو نشست

روزي كه رفتي يادته

 

 

از کسی که دوستش داری ساده دست نکش.

 شايد ديگه هيچ کس رو مثل اون دوست نداشته باشی

 و از کسی هم که دوستت داره بی تفاوت عبور نکن .

چون شايد هيچ وقت ،هيچ کس تو رو مثل اون دوست نداشته باشد.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم آبان 1389ساعت 16:34  توسط سام | 

با يك نگاه فقط یک نگاه

زندگی یعنی همین ...

روزی آمد و روزی رفت

زندگی یعنی همین

آمدن و رفتن

زندگی یعنی آشنایی و جدایی

با یک سلام و یک خداحافظی

زندگی یعنی گفتن دوستت دارم

زندگی یعنی بیگانه شدن با نگاه های آشنا

زندگی یعنی گفتن برو اما فراموشم نکن

زندگی یعنی فراموش کردن گل های وحشی باغ دل

که با آمدن او اهلی می شوند

زندگی یعنی سکوت به هنگام جدایی

زندگی یعنی خداحافظی با تمام آرزوها

خداحافظی با یک دوست

آن هم با یک نگاه اشک آلود

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم آبان 1389ساعت 14:8  توسط سام | 

 

ای دل من ، باز دوباره گریه کردی ، عزیزم بی فایده است
حیف تو که بازیچه شی ، هیشکی قدرت ندونست

گریه نکن دل داغونم ، نمی دونی ولی من می دونم
اون ، من و تو رو از یاد برده ولی من دارم واسش می خونم

من ساده لعنتی رو نگاه کن ، عمری به پای وعدش موندم
سوختم ، ساختم ، شکستم ، اما ازش نگذشتم

گریه نکن دل دیوونه ، نمی دونی ولی اون می دونه
بازیچه بودی واسه تنهاییش ، واسه همین که دل من خونه

من ساده لعنتی رو نگاه کن ، عمری به پای وعدش موندم
سوختم ، ساختم ، شکستم ، اما ازش نگذشتم (نگذشتم)

خدا کجایی که دلم مرد ، به جای خوشبختی بد آورد
به دست قلب سنگ نارفیقش شکست و کم آورد

حیف تو که بازیچه شی ، هیشکی قدرت ندونست

گریه نکن دل داغونم ، نمی دونی ولی من می دونم
اون ، من و تو رو از یاد برده ولی من دارم واسش می خونم

من ساده لعنتی رو نگاه کن ، عمری به پای وعدش موندم
سوختم ، ساختم ، شکستم ، اما ازش نگذشتم

گریه نکن دل دیوونه ، نمی دونی ولی اون می دونه
بازیچه بودی واسه تنهاییش ، واسه همین که دل من خونه

من ساده لعنتی رو نگاه کن ، عمری به پای وعدش موندم
سوختم ، ساختم ، شکستم ، اما ازش نگذشتم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم شهریور 1389ساعت 18:1  توسط سام | 

دلم

        برات تنگ شده.....اما من...من ميتونم اين دوري رو تحمل

       كنم... به فاصله ها فكر نميكنم ...... ميدوني چرا؟؟ آخه... جاي

        نگاهت رو نگاهم مونده.....هنوز عطر دستات رو از دستام ميتونم

        استشمام كنم....رد احساست روي دلم جا مونده ... ميتونم

        تپشهاي قلبت رو بشمارم...........چشماي بيقرارت هنوزم دارن

        باهام حرف ميزنن.......حالا چطور بگم تنهام؟؟چطور بگم تو

        نيستي؟؟چطور بگم با من نيستي؟؟آره!خودت ميدوني....ميدوني

        كه هميشه با مني....ميدوني كه تو،توي لحظه لحظه هاي من

        جاري هستي....آخه...تو،توي قلب مني...آره!تو قلب من....براي

        همينه كه هميشه با مني...براي همينه كه حتي يه لحظه هم   

        ازم دور نيستي...براي همينه كه ميتونم دوريت رو تحمل

        كنم...آخه هر وقت دلم برات تنگ ميشه...هر وقت حس ميكنم

        ديگه طاقت ندارم....ديگه نميتونم تحمل كنم...دستامو ميذارم رو

        صورتم و يه نفس عميق ميكشم....دستامو كه بو ميكنم مست

        ميشم...مست از عطر ت. صداي مهربونت رو ميشنوم ...و آخر

        همهء اينها...به يه چيز ميرسم.....به عشق و به تو.....آره...به

        تو....اونوقت دلتنگيم بر طرف ميشه...اونوقت تو رو نزديكتر از

        هميشه حس ميكنم....اونوقت ديگه تنها نيستم

 

       حالا من اين تنهايي رو خيلي خيلي دوسش دارم.. به اين تنهايي

       دل بستم...حالا ميدونم كه اين تنهايي خالي نيست...پر از ياد

       عشقه.. پر از اشكهاي گرم عاشقونه .

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم شهریور 1389ساعت 21:57  توسط سام | 
جز عشق هرچه که بینی اثرش کم شود آخر...
 
تو یه قطره از خدایی
 
تو همون بودی که من خوابشو دیدم

تو همونی که می خوام براش بمیرم

تو همون فرشته ای از جنس آدم

تو واسم نشونه از خدای عالم

تو همونی که تو خنده هام شریکی

توی درد و غصه هام هنوزم طبیبی

تو همون رویای پاکی که توی شب های من بود

                                                           شب های من بود ...                                     

 تو یه قطره از خدایی                                                                           

                                             خدایی                                                               

    خدایی                                                      

تو همون بودی و هستی که می خوام براش بمیرم

از خدا خواستم همیشه پیش تو آروم بگیرم   

تو واسم دنیای عشقی ، تو تموم لحظه هامی

تازه می شه روح و جونم ، وفتی تو پا به پامی

از خدا می خوام همیشه که کنارتو بمونم

شمع باش پروانه می شم تا کنار تو بسوزم

وقتی چشمات گریه می کرد آرزوم بود که بمیرم

کاش بودم کنارت ای گل تا که دستاتو بگیرم

                                تو یه قطره از خدایی

خدایی                                                  

خدایی                                     

 

                   

+ نوشته شده در  جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 17:1  توسط سام | 
در عرض یک دقیقه میشه یک نفر رو خرد کرد. در یک ساعت میشه یکی رو دوست داشت. و در یک روز میشه عاشق شد. ولی یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کرد
+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم تیر 1389ساعت 4:6  توسط سام | 
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتاد به قبرستان عاشقان خيلي تعجب کردم تا چشم کارمي کرد قبربود پيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجود داره؟ يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بود جلو رفتم برگهاي روي قبررا کنار زدم که براش دعا کنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود

روزهاي خوب باهم بودنمان گذشت.دلم تنگ است برای آن لحظه های شیرین باهم بودنمان! دلم برای گرفتن ان دستان مهربانت؛ بوسه بر روی گونه زیبایت تنگ شده است....!! کاش دوباره آن روزهای شیرین عاشقی مان تکرار میشد

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت 14:43  توسط سام | 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1389ساعت 13:40  توسط سام |